حیرانیم..

پروانه های مرده با هم فرق دارند*..

چهارشنبه, ۲۳ دی ۱۳۹۴، ۰۳:۵۷ ب.ظ

ولا تکونوا کالذین نسوا الله، فانساهم انفسهم

 

یکی از مهمترین بزنگاه ها برای نقد جهان مدرن، بازگشت به آغاز آن و فهم این است که مدرنیته از خلال نفی چه چیزهایی راه را برای وجود خود باز کرده است. به همین شکل می توان فهمید که عدول از کدام چیزها امروز، جهان ما را از پروژه ی مدرنیته دورتر کرده است. نفی الوهیت و ربوبیت خدا و طرد امر متعالی از جهان انسانی اگر نه مهمترین، یکی از مهمترین چیزهایی بود که انسان اروپایی، قدم گذاشتن به جهان جدیدش را با آن آغاز کرد. این طرد، همه جانبه و فراگیر بود و قبل از هرجا، این الوهیت و ربوبیت زدایی در آثار مذهبی نمود یافته است: از بازتفسیر متون مذهبی گرفته تا نقاشی های مذهبی دوره رنسانس.. امروز در کانال کافه نقاشی جمله جالبی خواندم در تفسیر و توضیح تابلوی توماس شکاک اثر کاراواجو، درباره مسیحی که با جان دادن یا «گوشت شدن بر بالای صلیب، الوهیتش را تماما به هیچ وانهاده استیعنی مسیحی که ترجیح داده است تا به جای شِکوه از بی توجهی پدر به سرنوشت‌اش، خود از او بخواهد که دیگر رهایش کند ...  "چرا پس رهایم نمی کنی، پدر؟" این ندای اعتراض گون مسیحِ کاراواجو در جلجتاست. جلجتای ناکجاآباد مانند این تابلو. "رهایم کن، پدر. فراموشم کن"..»

در جهان مسیحیت اروپاییِ دوره رنسانس، پسر با مصلوب شدنش جلوی چشمان پدر از او جدا می شود: یاد قطره اشک خدا در فیلم مصائب مسیح افتادم.. شاید قربانی شدن مسیح آغاز خودبنیادی سرنوشت هاست... آغاز فروغلطیدن امر متعالی در امر مادی.. آغاز پایین آمدن از آسمان..

اما از این طرف، در مورد قربانی بزرگ ما چه اتفاقی می افتد؟ «و فدیناه بذبح عظیم».. در اینجا خون است که به آسمان پاشیده می شود و بر نمی گردد.. یک جور حرکت معکوس را به ذهن آدم می آورد: حرکتی بی بازگشت از زمین به آسمان برای پی گرفتن رد این خون.. قوت گرفتن ایده منتقم در همه تاریخ شیعه.. واقعا چرا ما عمدتا این ایده را در یک چهارچوب روانشناختی می فهمیم؟! این داغ، داغ از دست دادن شخص، بلکه بهترین اشخاص، نیست که انتقام ش امری شخصی باشد.. که انتقام ش در برابر بخشیدن قرار بگیرد.. که اگر این طور بود منتقم بودن امام دوازدهم بی معناترین انتقام بود. نبود؟ این انتقام، چیزی جز یک مبارزه ی تام و تمام برای یک بازگشت نیست.. برای اینکه انسان "توامان" هم بازگردد (توبه) و هم چیزی به او بازگردانده شود (ان الارض "یرث"ها عبادی الصالحون) و این میراث جز از راه داغدار شدن برای خون های به ناحق ریخته شده، از چه راه دیگری ممکن است به دست بیاید؟ این داغدار شدن دقیقا به چه معناست؟ صرفا یک حالت روانی است؟ یا یک مرحله وجودی است؟ چه لوازمی دارد؟ چه طور حاصل می شود؟ چگونه از سطح فردی خارج می شود و جامعه و تاریخ را متاثر می کند؟

قربانی بزرگ، ما را به بازگشت فرامی خواند، قربانی دروغین، فکر جدایی را پرورش می دهد و بنابراین دغدغه فراموشی را دارد.. کتاب مقدس تحریف شده ای که عبد را به پسر مبدل کرده راه را برای این جدایی و رهاییِ وهمی باز گذاشته و این همان امکانی ست که قرآن، منطقا نمی تواند برای مسلمانان فراهم کند تا آنها از دل سنت راهی برای تجدد این جهانی خود باز کنند.. 

 

 


* شعر از فاضل نظری است:

بر من به چشم کشته عشقت نظر کن/ پروانه های مرده با هم فرق دارند..

  • الف

نظرات  (۱)

الهام...
چقدر خوب نوشتی...
پاسخ:
قربونتون میره :))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی